چهارشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۷

احمدسیبویه

دوشیزه خوشگل

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد، وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که

با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چ.پان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش

 

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار (اسمشو نبر) را انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری .....!!!!!

اگر حقیقت دنیا را بدانیم به هیچ وجه به دنبال آن نخواهیم رفت ، مثل اینکه تا به حال توجه کردید در خیابان  اگر پیره زنی ساعت ها منتظر ماشین بماند ، دختر جوان آرایشکرده انتظارش به دقیقه نخواهد رسید...

حال آنکه دوشیزه ی زیبا رویی که بسیاری از انسانها چشم بدان دوخته و تمام زندگیشان را  خرج  دیدارش میکنند ، عجوزه ای بیش نیست که چهره ی خود را همانند دختر جوان، زینت کرده و میلیارد ها انسان را در راه خودش به کام مرگ رسانیده و به هیچ کس اجازه ی کامجویی نداده ...

امیدوارم خدای مهربان دست یاریش را بر سر ما نگه دارد تا فریب این پیره زن را نخوریم و از سعادت ابدی دور نشویم...

حقوق این وبسایت متعلق به حجت الاسلام احمد سیبویه می باشد.