چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷

احمدسیبویه

چرا بابای دوستم پولداره ولی ما....

پزشک وارد اتاق بیمارستان می شود و به پرستار می گوید که بنویس به اولی کباب بده، به دومی شیر برنج، به سومی نان خالی و به چهارمی چیزی نده.
 
حالا اگر نفر چهارم بر سر دکتر داد و فریاد کند و یک سیلی هم به گوش او بزند که چرا به من غذا ندهند، دکتر هم می گوید: او را ببرید دارالمجانین (دیوانه خانه) اما اگر عاقل باشد از دکتر تشکر می کند و پول هم به او می دهد، چرا که می داند فردا باید او را عمل کنند و پزشک خیر او را می خواهد.

آخرین حرف دوستم...

...ماه مبارک رمضان بود، ساعتی  به اذان ظهر مانده بود، مدت ها بود دوست خود، قاسم که از برادران اهل سنت بود را ندیده بودم، با خود گفتم: چه خوب است سَری به منزلش بزنم واحوالی از او جویا شوم واز این فرصت تا زوال آفتاب استفاده کنم، همینکه به کوچه ی شهید رضایی رسیدم که خانه ی قاسم هم همان جا بود،

دوشیزه خوشگل

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد، وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که

حقوق این وبسایت متعلق به حجت الاسلام احمد سیبویه می باشد.